چهارشنبه ی گذشته،5 خرداد ماه،یکی از دوستداران محیط زیست بهبهان خبری را از طریق پیام کوتاه برایم ارسال کرد که از آتش سوزی مهیبی در بیشه زارهای مارون گزارش می داد و به جزئیات بیشتری اشاره نشده بود. متاسفانه در این چند روز نیز اطلاعات بیشتری در این زمینه به دستمان نرسید و به همین علت،این خبر علی رغم اهیمیتی که داشت اطلاع رسانی نشد،اما همان دوست عزیز اطلاع دادند که آقای "محمد درویش" در "مهار بیابان زایی" گزارش کوتاهی در این زمینه ارسال کرده اند که در زیر می بینید: بنا بر اطلاعی که یکی از هموطنان عزیز ساکن در بهبهان در اختیار نگارنده قرار داده است، متأسفانه بیش از ۲۰۰هکتار از بیشههای بکر و غنی سواحل رودخانه مارون در استان خوزستان روز چهارشنبه - 5 خردادماه 1389- دچار آتشسوزی شده است. گزارشهای رسیده حکایت از آن دارد که شدت آتشسوزی و گسترش آن به نحوی بوده که شعلههایی با ارتفاع بیش از 20 متر از دل این رویشگاه به آسمان زبانه کشیده است. گفتنی آن که ارتفاع درختان منهدم شده در این بیشهزار به 10 متر میرسیده است." تصویر موقعیت بیشه زارهای مارون در مقایسه با بهبهان_کلیک کنید مارون این روزها حال و روز خوشی ندارد و وقوع چنین حادثه ای،ضرورت رسیدگی بیشتر به محیط زیست این منطقه را تشدید کرده است... (تصویز تزئینی است)
چه بگویم ؟! چه بگویم ؟! بعضی ها مسئول هستند . اما مسئولیت قبول نمی کنند . بعضی ها باید پاسخگو باشند . اما ظاهرا کارهای مهمتری دارند !! واقعا چرا ؟ !بیشه زارها سوختند . درخت ها کم می شود . از سبز ها می کاهند . که چه شود ؟ !کسانی به سود مادی برسند . یا شاید هم اصلا موضوع سود مادی نبوده . و فقط از کوتاهی و عدم شایستگی بعضی از مسئولان باشد . به هر حال کسیپاسخگو نیست . اگر هم برویم بخواهیم تحقیق کنیم یا اخبار بیشتری سکسب کنیم و به ملت بدهیم شاید با ما برخورد شود . زیرا که برای خیلی ها رو می شود بعضی ها عدم شایستگی مسئولیتی هستند . شاید بعضی چیزها رو می شود که مردم نباید بفهمند . اما مردم می فهمند . حتی اگر چیزی نمی گویند . به من بگو که که نگویم . نمی گویم . اما به من نگو نفهم . زیرا می فهمم !! فقط کم مانده خود ما هم یک روز آتش بگیریم . مصیبت ها بلاهای طبیعی غصب خدا نزدیک است . منتظر باشید . بعضی ها طبیعت را جدی نم یگریند این نعمتی که خدا به ما داده . پس منتظر باشید که غضب خدا نزدیک است . مصیبت ها و بلاهای طبیعی نزدیک است . جدی نیگرید .باز هم به طبیعت بی اهمیت باشید . به هر حال روزی همه ما باید جوابگو باشیم به خداوند . به طبیعت که چرا نگهبان خوبی برای این نعمت های طبیعی خدا نبودیم . به طبیعت بی اهمیت نباشیم . به نعمت های خدا که به سادگکی آنها را از بین می بریم . با بی خیالی هایمان به سادگی از بین رفتن آنها را مشاهده می کنیم امروز و فرداست که شاهد آتش سوزی خود باشیم . واقعا ما آینده سازیم یا آینده سوز ؟! متاسفاتنه اوضاع خوب نیست خدا کند با پیگری بعضی اوضاع بهتر شود . کسانی که برای رضایت خدا و خلق خدا همیشه در تلاش و جهاد هستند . و در برابر کم کاری ها . ضعف ها و این بلاهایی که بعضی ها از سر نادانی و کم کاری سر دیگران میآورند نمی توانند ساکت باشند . آنها انسان هستند . وظیفه شنتاس هستند . می خواهند در مقابل خدا و وجدان خود ناراحت نباشند شرمنده نباشند . همیشه حق را می گویند همیشه از نعمت های خدا که به ما داده حفاظت می کنند . در مقابل کم کاری ها و ضعف های مسئولان ساکت نمی نشینند . یا حق
امام صادق (ع) فرمودند : روزی رسول اکرم (ص) بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود : جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت دختران باکره مانند میوه روی درخت اند ، موقعی که می رسد اگر چیده نشود ، آفتاب فاسدش می کند و وزش باد آن را پراکنده می سازد ، همچنین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسی احساس کردند ، دارویی جز شوهر ندارند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند ، چرا که بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست . پیامبر اکرم (ص): هرکه از حلال شرم کند خدا وی را به حرام مبتلا کند
# نويسنده : جشن مردم با عزا شد |
زمان ارسال : 16/03/1389 - 10:27
جشن مردم با عزا شد .
در روز 13 خرداد در روز ولادت حضرت فاطمه زهرا و روز مادر روز پنج شنبه یا جمعه شب ها معمولا پارک ساحلی مارون یا خارستان البته ما زیر پل بودیم معمولا خیلی شلوغ می شود اما آن روز از همیشه شلوغ تر بود . مردم نشسته بودند و می خواستند در آن روز تعطیل تفریح کنند خستگی یک فهفته را از تن در کنند . اما آن روز که مصادف بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا و روز مادر زیر پل (ماروون) شلوغ تر از همیشه بود . اما کسانی که آن روز آنجا بودند و اتفاقی که آن روز برایشان اتفاق افتاد آرزو می کردند آن روز را در خانه نشسته بودند و شاهد آن اتفاق ها در زیر پل نبودند . باید آنجا می بودی تا درک کنی چه می گویم . ترس و لرز همه جا را گرفته بود هه داد و بیداد می کردند . می خوساتند به جایی پناه ببرند . دو دسته آدم که ظاهرا از قالند و خارستان بودند با هم دعوا می کردند . یهو دیدیم در میان جمعیت آمدند سنگ ها به سمت ما روانه شد . ماشین های زیادی خسارت دیدند . شیشه های چند ماشین به کلی خرد شد . سنگ بلوک و آجر به دست و پای چند پسر و دختر خرد . همه در حال فرار بودند . همه تهدید جانی و مالی شدند . مادرها بجه های کوچکشان را در بغل محکم گرغفته بودند . انگار آنجا را موشک زده بود . هر کسی به جایی می رفت هر کسی با فریاد چیزی را می گفت . بعضی ها فحش می دادند و غیره . به هر حال این یکی از تلخ ترین خاطرانت من در روز مادر در روز جشن ولادت حضرت فاطمهع زهرا بود در زیر پل ماروون و البته نه تنها تلخ ترین خاطره من در آنجا در آن روز رقم خورد . حتی خیلی های ددیگر که صحبت می کردم همین را می گفتند و هنوز ترس و لرز بعد از چند روز در وجود خواهر برادر و مادرم و خانواده ام را احساس می کنم . اقوام های ما می گیند دیگر آنجا نخواهیم رفت زیر تهدید جانی و مالی می شویم . چند کوچلو داریم که آنها دیگر از زیر پل مارون می ترسند و می گویند دیگر آنجا نرویم . ما در آن روز اوج بی نظمی اوج نا امنی را دیدم . صدها نفر تهدید جانی و مالی شدند . استرس ها و لرز هایی به جانش و روحشان وارد شد که شاید سالها از یادشان نرود و الان روح و جشم آنها آسیب جدی وارد شده باشد . که از نظر روانشنسان این آسیب های روحی بیش از میلیون ها تومان ضرر مالی بر سر هر کسی خرج می گذارد . اما ای کاش آن روز چند مامور آنجا بودند . تا بیش از 30 تا 40 نفر جرات نکنند به سمت یکدیگر سنگ آجر و بلوک بیاندازند حتی در میان جمعیت بیایند و حتی آنجا را هم زیر سنگ و آجر و بلوک کنند . ای کاش آن روز آنجا مامورانی بودند که بیش از 10 یا 20 ماشین خسارت مالی نمی دید و چند نفر شدید زخمی نشوند و این اتفاق های تلخ برای کسی اتفاق نمی افتاد .
اینهایی که مسبب این دعوا و درگیری ها و بی نظمی ها و نا امنی ها بودند و حتس کسانی که باید از این مسائل پیشگیری می کردند اما نکردند و مسئول هستند . چه جوابی برای مردم دارند . آن روز جشن حضرت فاطمه زهرا و روز مادر هم به دهن همه مردم تلخ شد و جشن با عزا شد جواب خدا و حضرت فاطمه زهرا را چه می دهند . البته همه ما مقصر هستیم اما مسئولان در مورد اتفاق های تلخی که آن روز انجام شد و بیش از صدها نفر شاهد آن بودندو در این اتفاق متضرر شدند و آسیب هایی متحمل شدند چه جوابی را دارند . اصلا پاسخگو هستند . الان چند روز از آن روز و آن اتفاق می گذرد اما دریغ از یک معذرت خواهی خالی حتی ... ما دیگر به چه زبانی بگوییم . امنیت و آرامش می خواهیم . حتی یک روز تعطیل هم نباید آرامش و تفریح داشته باشیم آن هم باید به دهن ما تلخ شود ؟! خسته ام دیگر از همه چیز از همه کس . حتی از خودم دیگر بدم می آید .
سلام خدمتتان پیام دادم دارم چند خطی می نویسم راجع به تشکیل ngo، که آیا به همین ترتیب چند جلسه انگشت شماری که داشته ایم باید پیش برویم؟ آیا امادگی تخصصی وانگیزه و تعداد و تنوع وحتی وقت مان برای تاسیس کافی است و آیاهای دیگری ازین قبیل... و خواستم بنویسم امروز زود است و فردا دیر! که باز هم دیر شد ...ناگهان چه زود دیر می شود ... ودیگر نتوانستم به وعده عمل کنم... خبری از غرق جوان دانش اموزی در مارون! همان مارونی که رگ حیات ماست ... کسی میداند این جوان کجا غرق شده ؟ چند درصد احتمال دارد برم هایی جانش را گرفته باشد که برای برداشت ماسه از بستر رود ایجاد شده است؟ بازهم کسی هست پرداختن به بحث برداشت ماسه از مارون را یک بازی بیفایده بداند؟