واژه جشن چنانچه زبان شناسان گفته اند یک واژه کهن ایرانی است که از ریشه یز(yaz) به معنای پرستیدن و نیایش کردن گرفته شده است و همریشه واژه یسن(yasn) و یشت(yast) به معنی سرودهای نیایشی و ایزد به معنای نیایش است. پس در اصل جشن عبارت بوده است از آیین نیایشی که مردم گرد هم می آمدند و با مراسم خاص خدا را نیایش می کردند. این نیایش ها به رقص های مذهبی و سرود و موسیقی همراه بوده است.
از این نکته زبان شناختی می توانیم پیوند میان شادی و اعتقادات دینی را دریابیم.شادی در حقیقت معلول نوع باور ادمی است. روان شناسان معرفتی می گویند انجا که باور وجود داشته باشد شادی وجود خواهد داشت و انجا که باور وجود نداشته باشد شادی بی معنا خواهد شد.
جشن های دینی و جشن نیمه شعبان دراین قاعده قابل بررسی است.به ویژه از ان رو که در بهبهان ما حال و هوایی دیگر دارد اما ایا مطلوب هست یانه؟
موعود گرایی چند مبنای فلسفی دارد که یکی از انها آرمان گرایی (idealism ) است. وقتی آرمان و آیده ال خاصی ترسیم می شود دو لازمه در پی خواهد داشت که هریک ازاین دو را به بیان کشیده و براساس آنها به نقد جشن های نیمه شعبان خواهم پرداخت.
لازمه اول اینست که وقتی ارمان و ایده آل خاصی ترسیم بشود دیگر ادمی به وضعیت موجود رضایت نخواهد داد و گرنه وضعیت موجود ،خودش ایده ال خواهد شد.شما وقتی ارمان ها و اهداف خاصی را برای خود رقم زدید دیگر بالطبع نسبت به وضع موجود منتقد و معترض خواهید شد.به گفته دکتر علی شریعتی انتظار یعنی اعتراض و کسی که به حال معترض نباشد ،منتظر اینده نیست. بیهوده نیست که تفکر شیعی در طول تاریخ همیشه درقالب نهضت ها و قیام ها وخیزش ها بروز یافته است. ازاین دریچه که بنگریم بین خود و ارمان های موعود فاصله ای بسیار خواهیم دید.جا دارد که جشن نیمه شعبان به جشن های انتقاد تبدیل بشود. چه انتقادات فردی به این معنی که ادمی بکوشد به خود - انتقادی برسد و رفتار خود را ارزیابی بکند و چه انتقادات اجتماعی به این معنی که وضعیت اجتماعی را به دست قضاوت بسپارد. سوال اینست که این همه خرج و هزینه ایا فایده ای دارد یانه؟ ایا مارا به ارمان ها و ایده ال ها خواهد رساند؟ ایا کافی است که صرفا بخوریم و بیاشامیم ولی معرفت حقیقی نسبت به اهداف انتظار باورانه نداشته باشیم؟ به راستی چقدر کوشیده ایم خود را به الگوی زندگی انتظار باورانه و مهدوی نزدیک بسازیم؟ ایا ارزشی خواهد داشت که این همه جشن و مراسم برگزار بشود ولی اندکی به شناخت ما نسبت به اهداف خویش افزوده نگردد؟
لازمه دوم اینست که وقتی ارمان و ایده ال خاصی ترسیم بشود ادمی در پی وضعیت مطلوب برخواهد آمد و خواهد کوشید نقص ها و عیب های وضعیت موحود را با روی آوری به وضعیت مطلوب برطرف بسازد. اکنون می پرسم وضعیت مطلوب چیست؟ در الگوی دینی به دوگونه می توانیم وضعیت مطلوب را بشناسیم. اولا با به دست اوردن معیارهای حسن و کمال چنانچه در متون دینی ذکر شده است و ثانیا با به دست اوردن معیارهای زندگی در عصر ظهور حضرت ولی عصر( عج).
در طریقه دوم سیره حضرت ولی عصر(عج) و یاران ایشان و نیز نحوه سلوک مردم دران زمانه ، بیان گر معیارهای زندگی مطلوب است. بدین ترتیب جادارد که نیمه شعبان به روزی تبدیل بشود که ان معیارهای زندگی و شیوه زندگی مطلوب وارد عرصه فرد و جامعه شده و سنت حسنه بشود. نیمه شعبان باید روز مظلوم یاوری باشد. روزی که گرسنه ای در شهر نماند و کینه ها رخت ببندد و انها که نیاز به محبت ما دارند بی نصیب نمانند.نیمه شعبان واقعی روز تلاش دسته جمعی است برای رفع احتیاجات. روزی که هر یک از ما بیرون بزنیم تا مشکلات دیگران را درحد توان خویش برطرف بسازیم.
این همه لیوان یک بار مصرف در شهر ریخته می شودتنها زحمت اضافی است برای کارگران شهرداری اما ایا اموخته ایم که خود را به سطح زندگی مطلوب حضرت موعود برسانیم؟
خداوند باهیچ فرد و گروه و ملتی قوم و خویشی ندارد لذا معیار برای او اسم مسلمانی و شیعه بودن نیست، معیار برای او عمل و رفتار ماست.فکر نکنیم با این اسم ها و رسم ها رستگار خواهیم شد و جایی در دولت کریمه حضرت ولی عصر(عج) خواهیم داشت.انچه مورد تایید حضرت ولی عصر(عج) است نوع عمل و رفتار ماست پس بکوشیم در وهله اول شناخت خود و در وهله دوم عمل خویش را به شاخص ها و وملاک های زندگی انتظارباورانه محک بزنیم هم مگر بدین صورت باور بیابیم و جشن ما جشن و شادی راستین باشد.
درود استاد گرامی نوشته ات را خواندم. میخواهم جواب بنویسم ولی به دوستان قول داده ام که آنچنان ننویسم. تنها به این بسنده میکنم که "استاد خودت هم میدانی و باور دارم که باور به مطالبی که نوشته ای نداری. باور دارم که به خرافه باور نداری ولی کور کورانه مروج آن هستی" اگرخواستی بگو که جوابت را خصوصی بدهم. البته بشرط آنکه توانایی پاسخ دادن را داشته باشی و مثل سوالات قبلی نشود. از شما دوستان در بشیرنذیر پوزش میخواهم که همین این را هم نوشتم.