بسم الله الرحمن الرحیم

 
صفحه اصلی   عضویت   آخرین نظرات   تماس با ما
موضوعات
 نقد و تحلیل (78)
 خبرها (7)
 سایت (6)
 بهبهان (34)
 هفته نامه \"شرتو\" (2)
 فرهنگی_ادبی (25)

تبلیغات



نظرسنجی


فعالیت وب نویسان بهبهانی نویس را چگونه میبینید؟
مفید و سازنده
کم تحرک ولی سازنده
قابل قبول نیست

آمار





 بازخوانی و نقدی بر نمایش "جام زندگی":متن کامل قسمت 1و2

جام زندگینور اندیش:به قلم کورش قناطیر 

بازخوانی و نقدی بر نمایش جام زندگی ( بخش اول )

تئاتر جام زندگی که نمایش نامه اش را آقای تجلی نوشته بود و کارگردانی آن را آقای شکوریان به عهده داشت . در نوع خود کاری بود بزرگ اما نه بی نیاز از بازخوانی و نقد و بررسی. استفاده از آن همه مفاهیم مختلف سیاسی ، فلسفی ، تاریخی در یک نمایش در بهبهان بی نظیر است اما همین ترکیب مفاهیم ، ملغمه ای ساخته که جمع و جور نمودن نمایش نامه و یکپارچه دیدن آن را نا ممکن می سازد . برای مفهوم شدن بحث نیاز است در ابتدا این نمایش نامه را بازخوانی کنیم. نمایش از کیدین هوتران فرزند کورلوش سخن می گوید. صاحب جام مفرغی و حلقه طلایی قدرت که این آثار خود در سال 61 در خرابه های شهر باستانی ارجان کشف شدند .

در این نمایش تخیلی ، کیدین هوتران پادشاه  دولت قدرتمند عیلام است . وی برادری داشته که یا همزاد وی بوده یا کمی کوچکتر ، ولی به هر حال آن دو کاملا به هم شبیه بوده اند . این دو دوستدار و خواهان دختری بوده اند که فرزند مباشر پدرشان ( کورلوش) بوده ، این دختر به کیدین هوتران دوم دلباخته بوده و به راحتی او را از برادرش تشخیص می داده هر چند حتی پدر و مادر آن دو نمی توانسته اند به این خوبی آنها را از هم تشخیص دهند.  بعدها کیدین هوتران دوم با این شرط که این دختر را به زنی بگیرد حاضر شده سلطنت به کیدین هوتران اول برسد اما کیدین هوتران اول شرط را به زیر پا می نهد و هم صاحب قدرت می شود و هم این دختر ( ماندانا) را به زنی میگیرد و وی را ملکه عیلام می سازد.

 بعد از این واقعه کیدین هوتران دوم به دولت خونخوار «آشور» پناه می برد و به همراهی آنها قصد دارد حکومت را از کیدین هوتران اول باز پس گیرد اما در جنگی که در گرفت کیدین هوتران اول که خود را فرزند ابراهیم ( اسماعیل ) می داند کیدین هوتران دوم را شکست داده او را دستگیر می نماید اما چون هم خود به برادر علاقه داشته و هم با توجه به خواهش ملکه و هم اینکه در ماجرای بدقولی پیشین خود را مقصر می داند او را نمی کشد و در اتاقی او را تحت الحفظ نگاه می دارد .

در این میان زنی نیز که به عنوان نگارگر در قصر شاهی بوده و همه چیز قصر را زیر نظر داشته تا آنها را در جام مفرغی حکاکی کند با حرفها و صحبت هایش پادشاه را تحت تاثیر قرار داده و در درون وی آشوبی به پا می کند که رویه بیرونی این آشوب را در بحث ها و درگیری های مابین مباشر و سردار نظام و ملکه و نگارگر مشاهده می کنیم .

این آشوب درونی کم کم به کابوس بدل می شود . وی قصد دارد برای نجات از این آشوب به آزمون آتش رو بیاورد . در آنجا چون ازدواج با ملکه(هر چند عشقی در میان نبوده)  به میل و رغبت ملکه بوده لذا وی از آزمون آتش سر بلند خارج می شود پیش از آن نیز ملکه و نگارگر از وی جداشده اند و کیدین هوتران قصد دارد هر دو آنها را بکشد اما در نهایت نگارگر با گفتن جمله انسان حیوانی است عاشق باعث آن می شود که کیدین هوتران آگاه شده و با یک تغییر سریع درونی با ضربت خنجر خود را بکشد تا مانعی بر سر عشق کیدین هوتران دوم و ملکه نباشد . در نهایت کیدین هوتران دوم پادشاه شده و مثل همه قصه های قدیمی هم قدرت را به دست می گیرد و هم صاحب ملکه می شود.

در بطن و رویه دوم نمایش نامه اما ما نه با کیدین هوتران که با یک شخص مواجه ایم که در جستجوی تعریف انسان است در اینجا سردار نظام به عنوان اراده ی معطوف به برتری جویی و تسلط انسان را حیوانی ابزار ساز معرفی می کند که می خواهد با ابزار ، تسلط و قدرت خود را بر اطراف فزونی بخشد. مباشر در اینجا مظهر زبان ، سیاست و منطق است وی نیز انسان را حیوان ناطق معرفی می کند که می خواهد با زبان و سیاست و حیله و تزویر بر دیگران مسلط شود این دو با هم تفاوتی ندارند و در کنار هم خرد ابزاری را شکل می دهند که البته جامعه ی مدرن و امروزی و به عبارتی تمدن امروز بشر نیز تحت تاثیر خرد ابزاری شکل گرفته است.

ملکه به عنوان مظهر زیبایی و احساس ، انسان را حیوانی اندیشه ورز و عاطفی معرفی می کند و نگارگر به عنوان مظهر عقل انتقادی ( در برابر عقل ابزاری ) انسان را حیوانی مرگ اندیش معرفی می کند وی در اینجا شخص را به مرگ، آگاهی می دهد . بر پایه ی همین دانش، و آگاهی به مرگ ، آرزوی شخص به جاودانگی شکل می گیرد و همین آرزو عاملی می شود که شخص بخواهد آثاری به وجود آورد که پس از او و در زمانهای دراز از پس مرگ او ، باقی بماند. از این رو مرگ اندیشی یکی از انگیزه های خلاقیت و ابداع و هنر است و از این رو هنر گاه می تواند حکم فسخ جاودانه ای باشد برای مرگ.

در اینجا کیدین هوتران یا به عبارتی بهتر انسان نوعی در میان این کشش ها و اراده های مختلف هر دم به سمتی و سویی کشیده می شود .چه که مرگ اندیشی ، خواب او را آشفته کرده است . او در جستجوی شخص دیگری است در درون خود ، که پیش از این او را شکست داده و سرکوب کرده و حبس نموده است . (انسان واقعی) . با این جستجو  است که وی در نهایت به تعریفی جدید از انسان دست می یابد ( حیوان عاشق ) و بعد با مرگ خود و تولّدی مجدد صاحب ملکه یا زیبایی واقعی شده و حلقه قدرت یا نماد برتری خواهی و تسلط را نیز از خود دور می کند . این تولد مجدد البته خود حاصل پیوند نگارگر و ملکه یا مرگ اندیشی و احساس در درون انسان نوعی است . این پیوند است که باعث رفتن شخص به سمت آزمون آتش یا سوختن پروانه وار می شود . به عبارتی در اینجا و با آزمون آتش وی از خامی خارج شده به پختگی دست می یابد.

در بطن و رویه سوم ما با پادشاهی مواجهیم که توان اداره ارکان مختلف قدرت را ندارد وی به خاطر خودکامگی مشروعیت و مقبولیت خود را از دست می دهد و در نهایت رقیبش که دارای مقبولیت بیشتری است جای وی را می گیرد . در اینجا برای رقیب جایگزین از نماد سبز استفاده شده که این نماد بی اختیار تماشاگر را به احوالات و اوضاع روز ارجاع می دهد .  در بخش دوم نقد این نمایش نوشته خواهد شد.

قسمت پایانی: بازخوانی و نقدی بر نمایش جام زندگی( بخش دوم)

در بخش اول این مقال نمایش «جام زندگی » باز خوانی شد در این بخش اما قصد نقد آن را داریم . در ابتدا باید گفت نمایشنامه به هر حال می باید یک واحد پیوسته باشد و یکپارچگی داشته باشد و عناصر و اجزاء آن تناسب داشته باشند با دوره خاصی و فضای خاصی که در آن و از آن حرف می زند. اما متاسفانه «جام زندگی» به علل مختلف و از جمله فقر مطالعات تاریخی در نمایش و عدم توجه به فرم و محدوده های هنری برای بیان مباحث فلسفه هنر مدرن در یک فضای باستانی، فاقد یکپارچگی لازم بود. پیش از ورود به بحث های اساسی لازم است چند اشکال تاریخی در ابتدای بحث مطرح شود.

1)در این نمایشنامه «کیدین هوتران» خود را نواده ابراهیم می داند و خود را با «اسماعیل» مقایسه می کند این موضوع در نمایش نقش اساسی دارد و آزمون آتش در معبد و نیز قربانی شدن در پای عشق در آخر نمایش به همین داستان ابراهیم و اسماعیل مربوطند در اینجا هدف نمایش بیان این موضوع است که ابراهیم از نیاکان عیلامیان بوده است به علاوه دین عیلامیان نیز دین ابراهیم معرفی می شود و این از اشتباهات عجیب نمایشنامه بود چه که ابراهیم از ساکنان بابل بود و عیلامیان و بابلیان دشمنانی تاریخی بوده اند جالب تر آنکه حملات بسیار شدید عیلامیان به بابل و خشونت خارج از حد شمار عیلامیان در آن حملات ، ابراهیم و خویشانش را مجبور کرد که از ترس عیلامیان ، جلای وطن کنند و از بابل کوچ کرده به مناطقی بسیار دورتر پناه برند به علاوه دین ابراهیم در همان بابل هم طرفداری نداشت و معابد شوش و خدای بزرگ آن ، نشان دهنده نوع تعلقات دینی عیلامیان است.

2)جنگی که بر جام برنزی کیدین هوتران نقوشی از آن حک شده یک آشوب داخلی است و هیچ ربطی به حمله دولت آشور به عیلام ندارد اما آقای تجلی در این نمایش سعی کرده آن را به دولت آشور نسبت دهد جالب آنکه در جنگ عیلام و آشور برخلاف آنچه در این نمایش نشان داده شده است عیلام شکست خورده ،طومار آن برچیده می شود.

در مورد نقوش آشوب و جنگ داخلی بر جام زندگی باید گفت به احتمال عیلام در آن زمان به صورت حکومت های کوچک محلی اداره می شده است و بعد، جنگ های داخلی آن را بسیار ضعیف نموده تا آنکه در آخر کار دولت آشور توانسته عیلام را با سبعیت تمام از میان بردارد در ضمن و به احتمال در زمان ساخت این جام هنوز امپراطوری بابل پابرجا بوده و دولت آشور با عیلام همسایه نشده است.

3)در این نمایش ، جام زندگی به جام جم تشبیه شده و جام جم نیز در این نمایش ، افسانه ای قدیمی معرفی می شود در حالیکه افسانه جمشید و جام جم یک افسانه آریایی است و می باید آن خود براساس پادشاهی یکی از پادشاهان سلسله هخامنشی شکل گرفته باشد حال آنکه عیلامیان و حکومت شان پیش از هخامنشیان منقرض شده اند!! پس افسانه جام جم از جام زندگی قدیمی تر نیست .

مشکل اصلی نمایشنامه اما در جای دیگری است آنجا که مباحث و موضوعاتی امروزین را می خواهد در دنیای قدیم مطرح نماید مواردی چون مرگ مولف یا هرمنوتیک و تاویل هنری ، فلسفه هنر و علوم انسانی.

در اینجا این موارد به گونه ای خام به دنیای قدیم بافته شده اند .منظور آنکه در این نمایشنامه مدخلی برای ورود به این مباحث ایجاد نمی شود به عبارتی دیگر لولایی که جهان قدیم و جدید را به هم متصل کند در نظر گرفته نشده است داستان نمایش و ماجرا در زمان قدیم می گذرد اما حرفها و بالاخص حرفهای نگارگر مباحث دوران مدرن است.آری نگارگر از دوران مدرن به دنیای سنت پا نهاده است اما چیزی در نمایشنامه نیست که این موضوع رانشان دهد و یا حتی در لباس و یا زبان نیز این موارد تمیز داده نمی شود و تنها در نگاه و بینش و سخن اوست که می توان با این موضوع ارتباط پیدا کرد.

در همین زمینه مشکل دیگری نیز وجود دارد در این نمایش در بسیاری از زمانها ، فرم ، فدای محتوا شده است و فقط در جاهای خاصی بوده که فرم و محتوا یکی می شوندواقع آنکه بیان مباحث فلسفه ی هنر مدرن به این شکل عریان و فقط به صورت گفتار محض و از زبان نگار گر، جنبه ی هنری کار را پایین آورده بود به خصوص آنکه این مباحث حول یک محور مشخص دور نمی زد و در نتیجه گیری نهایی نمایش نیز تاثیر خاصی بر جا نمی نهاد.

گفتیم در برخی موارد فرم ومحتوا یکی شده بودکه از نکات مثبت زیبا وبارز نمایش بود که ذکر آنها در اینجا لازم است ،در این نمایش هر گاه ملکه به سراغ ساز خود(چنگ) می رفت و آن را می نواخت شاه دچار تردید یابحران یا کابوس  یا تأمل می شد در اینجا ملکه از یک سو سمبل زهره (چنگی فلک) یا الهه هنر بود و از دیگر سو حالت درونی پادشاه را بیان می داشت.

ازمواردی دیگر که در آنجا فرم ومحتوا یکی می شد تا بیان هنری شکل بگیرد صحنه ای بود که در آن شاه می گفت هر گاه آزاری به برادرم می رسد گویی همان آزار به وی نیز وارد می شود که در اینجا یکی بودن آنها تداعی می شود در صحنه ی آخر نیز کیدین هوتران دوم در یک جمله ی بسیار کلیدی  برای نمایش می گوید:« آیا من امشب خوب خواهم خوابید» که باز اشاره به آن دارد که بی خوابی ها وکابوس ها ی کیدین هوتران اول همه متعلق به کیدین هوتران دوم نیز بوده و هر دو آنها یکی می باشند .

 در اول مقال گفتیم ترکیب مفاهیم سیاسی_ فلسفی وتاریخی ملغمه ای ساخته که جمع وجور نمودن نمایش نامه و یکپارچه دیدن  آن را نا ممکن می سازد نمایش نامه نویس گاه مجبور شده برای بیان مفاهیم فلسفی از واقعیت های تاریخی عدول کند و بالفرض حتی تا آنجا عدول کند که کیدین هوتران را نه یک نفر که دو نفر معرفی کند که پس از همدیگر حکومت کرده اند از سوی دیگر برای بیان مفاهیم سیاسی، سبز را جایگزین سرخ می سازد اما در همان حال مجبور است برای بیان مفاهیم فلسفی،  سرخ را نیز خوب ودر نهایت آگاه شده معرفی کند و مراسم تشییع بزرگی را برای او ترتیب دهد از سمت دیگر در نمایش نامه یک مشکل اساسی وجود دارد کیدین هوتران سبز که مظهر عشق ومظهر حقانیت است برای به دست گرفتن قدرت و مبارزه با رقیب خود توسط نمایش نامه نویس در کنار دولت خونخوار آشور قرار می گیرد. در کنار بیگانه قرار گرفتن سبز با هسته های مرکزی و یا ارکان کلی نمایش نامه همخوانی ندارد .

در بعد فلسفی نیز نحوه ی تفکر نمایشنامه همچون تفکر حاکم بر اپیزود سوم فیلم « نوبت عاشقی» مخملباف است هم آنجا وهم اینجا نسبیت بر فیلم نامه و نمایش نامه حاکم است با این تفاوت که در اپیزود سوم کسی کشته نمی شود اما در اینجا برای بیان «تولد مجدد انسان نوعی » ،نمایش نامه نویس مجبور می شود یکی را فدا کند در حالیکه وی را مظهر خوب یا بد نمی داند مشکل اینجاست که فدا کردن شخص در اینجا با نسبیت حاکم بر نمایش همخوانی ندارد اما گویا برای بیان مفهوم نهایی نمایش لازم شده است که وی فدا شود .

دیگر آنکه در نمایش نامه از یک طرف کیدین هوتران پادشاه و شاهنشاه معرفی می شود و از سمت دیگر و در پایان نمایش مقام وی به حد یک والی یا ایلخان که حکمش از طرف پدر ش کورلوش صادر شده است تنزل می یابد 

 اینک اما لازم است به موارد دیگر این تئاتر نیز بپردازیم .اول از همه باید به پراپرتیس  یا آکساسوار اشاره کرد یعنی به لباس واصالت تاریخی اش وبه مبلمان صحنه ووسایل موجود در صحنه که باید گفت کار از این لحاظ فوق العاده بود مگر آنکه باید لباس نگارگر امروزی تر می شد .در این تئاتر استفاده از یونولیت برای نشان دادن انواع موضوعات منقوش بر جام، تماشاگر را مسحور می کرد ،گویی کارگردان به کمک بازی سازان برای رفتن از صحنه ای به صحنه ی دیگر و تغییر مبلمان ،شعبده بازی می کرد.

در مورد موسیقی نیز باید گفت انتخاب موسیقی چه برای رزم وچه برای سرور گویی یکسان بود هر چند در لحظات زیادی از نمایش به بهترین وجهی از موسیقی استفاده شده بود اما در آنجا که موسیقی با صدای قلم نگارگر آغاز می شد بیان هنری نمایش اوج می گرفت پخش صدااما به دلیل مشکلات فنی سالن مناسب نبود که می باید فکری کرد

مورد دیگر نسبت بازیگران با بازی است بالفرض بازیگر نقش سردار نظام (آقای مومن) آن ابهت لازم که به عنوان سردار نظام انتخاب شده باشد را نداشت . بازیگر نقش کیدین هوتران (آقای سخایی) در عین حالی که خوب بازی می کرد امانیاز بود که باگریم سن وسال بیشتری برایش در نظر گرفته می شد

حقیقت جویی که خاص یک هنرمند روشنفکر است در بازی وبیان خانم مرضیه شجاعی (نگارگر) دیده نمی شد ایشان توان بازی خوبی دارد اما شاید برای این نقش مناسب نبود

ملکه (خانم شرافت) در نوع بازی بیشتر سمبل ملکه بود تا سمبل عواطف واحساسات از این رو آن نقش معشوق که در نمایش نامه کلیدی بود وصاحب ملکه صاحب احساسات و عواطف بود در تئاتر به خوبی برجسته نمی شد

بازیگر نقش مباشر اما بازی متناسب با نقشش را خوب ارائه داد هر چند از لحاظ چهره وتیپ با دربار شاهی همخوانی نداشت کاهن معبد (آقای جهاندیده) نیز کم بازی کرد اما بد بازی نکرد.

نورپردازی خوب بود وصحنه جنگ داخلی بدون آن نورپردازی بی ارزش بود و با آن نور پردازی زیبا، آن صحنه در ذهن ماندگار شد     

در مورد موسیقی ذکر این نکته نیز لازم است که آن در گروتسک کردن بعضی صحنه ها نقش اساسی داشت بالفرض لحظه ای که سردار نظام به خودش چاقو می زند موسیقی باعث می شود یکی از لحظات اوج تئاتر شکل بگیرد اما تکرار آن در آخر نمایش واینبار برای پادشاه هیچ هیجانی در تماشاگر ایجاد نمی کند چه که قضیه تکراری است ودیگر آنکه در اول کار قضیه خارج از انتظار بود از این رو یک لحظه ما وارد ژانر گروتسک شدیم اما در پایان نمایش می باید برای ایجاد هیجان و ترس فکر دیگری می شد که ....

مورد آخر آنکه با توجه به قدمت موضوع مورد انتخاب ،لازم بود که متن آرکائیک باشد که هرچند برای این کار کوشش شده بود  اما موفقیت کاملی کسب نشده بود

در پایان آنکه جام زندگی نشان داد که ما در نمایش هر روز بهتر از قبل می شویم و نشان داد که رابطه مردم با هنر تئاتر رابطه ای پر از تعلق خاطر است واینها بسیار با ارزشند



نویسنده : صادق آصفی
لینک مطلب 22 آذر 1388 نظرات : (1) 138 مشاهده

 
مطالب مشابه

  • « جام زندگی » پردازشی امروزین از داستانی ...
  • جام زندگی...(3 مطلب پیرامون این نمایش)
  • نمایش جام زندگی در بیست و هشتمین جشنواره ...
  • برای "بامداد" عزیز
  • حجت الاسلام سپهر، مدیر کل فرهنگ و ارشادی ...


  • # نويسنده : صادق آصفی | زمان ارسال : 22/09/1388 - 02:33

    درود بر کورش قناطیر بزرگ
    هر بار که قلم رسا و شیوای شما این کلمات را می نگارد بیش از هر چیز غبطه میخورم که چرا این قلم در بهبهان نباید در نشریه ی فاخر به زینت چاپ آراسته شود.لااقل "جام زندگی" برای ده شب اجرا توانست تعداد نسبتا زیادی از همشهریان را با خود همراه سازد و دریغ می خورم و افسوس که چرا بیشتر آنان باید از مطالب شما در مورد جام زندگی و امثالهم غافل بمانند..
    اما در خصوص نمایش بسیار زیبا و منصفانه به نقد نشسته اید.در خصوص "جام زندگی" شاید بیش از هر چیز چیدمان دکور و حرکت بازی سازان بود که تماشاگر را به وجد می آورد و به ادامه ی نمایش راغب؛چه که در هر صحنه منتظر نوآوری بود که با تغییر دکور و حرکات موزون صورت می گرفت.
    تا کنون کمتر نمایشی را سراغ دارم که در بهبهان اجرا شده باشد و اینچنین حرف و حدیث و نقد و تحلیل داشته باشد و این نشان از آن دارد که بعنوان یک فاکتور،بومی گزینی در انتخاب سوژه ها میتواند یکی از ملاک های تقویت بنیه ی نمایشی در بهبهان جهت اجراهایی غیر از سوژه های بومی باشد که این امر نیز نیازمند زیرساخت هایی خصوصا در تقویت نمایش نامه نویسی می باشد که با استناد به مطالب شما،نقاط ضعفی که در این نمایش به چشم میخورد منطبق نبودن متن با حوادث تاریخی بود چرا که نمایش و موضوع آن به نحوی بود که تماشاگر احساس می کرد هر چه در این نمایش دیده و شنیده منطبق بر واقعیت است و به نوعی تارخ است که به نمایش در آمده.
    در مورد تحلیل شخصیتی بازی سازان بسیار زیبا و سنجیده گفته اید اما در مورد گریم نیز مساله ای که رعایت نشد تست گریمی بود که هنگام اجرا و در اجراهای پس از شب سوم نمایش بر روی بازیگران انجام میشد بگونه ای که در نظری که در وبلاگ "ساسان شکوریان" عزیز نوشتم به این مساله نیز اشاره کردم که برای من تماشاگری که شاهد اجرای چند شب این نمایش بودم گریم اغراق آمیز بازیگران به نوعی از حسی که در اجرای شب قبل دیده بودم به شدت کاسته بود.
    سخن به درازا کشید اما کوتاه سخن همان که شما فرموده اید که:"در پایان آنکه جام زندگی نشان داد که ما در نمایش هر روز بهتر از قبل می شویم و نشان داد که رابطه مردم با هنر تئاتر رابطه ای پر از تعلق خاطر است واینها بسیار با ارزشند."


    ------------------

    پاســخ
    
    ارسال نظر
    نام شما :
    آدرس ايميل :
    كد امنيتي : تصوير كد امنيتي
    ريست کد
      اعداد بالا را داخل کادر وارد نمایید
    كد را وارد كنيد :


     
    پنل کاربری
     
    جدیدترین مطالب
     
    مطالب تصادفی

    لینک دوستان
    » خبرگزاری شهری بهبهان امروز
    » آتیه بهبهان
    » اهدای عضو_اهدای زندگی
    » بهبهان شهر
    » مستانه 1
    » هفته نامه ندای بهبهان
    » صفای بهبهان
    » اشعار استاد "محمد حسین مرتب"
    » نرگس ناز
    » منصوریه
    » ناآمده سیل تر شدستیم..
    » انجمن مجازی بهبهانی تباران
    » بهبهان تیوا
    » لغات و اصطلاحات اصیل بهبهانی
    » مرکز پژوهش و تحقیقات بهبهان
    » فقط بهبهو
    » مح شفی تولهی
    » بهبهان پر
    » گپ دل
    » نشانی
    » بهبهان نگاشت
    » ارگان سیتی
    » مرکز عمران بهبهان
    » دریزکو
    » بهبهو
    » ارجان پدر بهبهان جدید
    » مهندسین آریاگان
    » اشعار استاد عباس سلطانی
    » ارگان سبز
    » اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بهبهان
    » ساسان شکوریان
    » باشگاه پژوهشگران جوان بهبهان
    » نوراندیش
    » مهر اندیش
    » پایگاه اختصاصی دکتر "میثم امانی"
    » فرمانداری بهبهان
    » فزهنگ و هویت بهبهانی
    » وبسایت "نرگس ناز"
    » کاکا یوسف_اشعار شاعر بهبهانی،حجت اله صباحیان
    » مهستان رستاخیز هنر
    » شعرک ها..
    » مدیریت آموزش و پرورش بهبهان
    » انتفاضه فرهنگی بهبهان
    » ورزش شهرستان بهبهان
    » هیات شطرنج بهبهان
    » هیات ورزشی رزم آوران بهبهان
    » اولین دفتر پیشخوان دولت در بهبهان
    » بهبهان آرامیس
    » انجمن نانو پژوهشسرای خوارزمی بهبهان
    » انجمن رباتیک پژوهشسرای خوارزمی بهبهان
    » پژوهشسرای خوارزمی بهبهان
    » انجمن ستاره شناسی بهبهان

    آرشیو ماهانه

    جستجو