میخواستم این سخنان را در قالب نظر در پست قبل که مربوط به شیوه های قرون وسطایی لایروبی و لجن برداری بستر آبخروار بود وارد کنم که بدلیل طولانی شدم ترجیح دادم بعنوان مطلبی به ضمیمه ی مطلب قبل،در پستی جداگانه این حرف ها را بگویم:
خانم سعادتی بزرگوار سپاس سبز مرا پذیرا باشید
نسبت به "صادق" و "صادق ها" لطف داشته اید،اما حقیقتا بهبهان خاموش ما و مردم خاموش تر از آن را نمی توان مثل همیشه دید و چیزی نگفت که این بار مساله بر سر سلامت همین مردمان خاموش و بی تفاوت است.در خصوص مساله ی لایروبی،حرف ها و اعتراض های درگوشی میان همین مردم زیاد است،اما کسی بازخواست نکرده از مسئولینی که بر صندلی های خود تکیه زده و می بینند چه بر سر بهبهان می آید و خاموش نشسته اند که سلامت مردم چقدر می ارزد؟؟..یا لااقل مسئولین امر اطلاع رسانی نمی کنند که از پیمانکاران و مسئولین طرح هایی اینچنینی که نتیجه ی درست عمل نکردنشان در سطح شهر را به کرّات دیده ایم،بازخواست کرده ایم و موانع راه را برای مردم معرفی کنند.
فقط بعنوان چند نمونه،لوله گذاری فاضلاب و مشکلات پس از آن که گوشه ای از آن را در این پایگاه بیان داشتیم،شیوه ی عجیب ریشه کنی درختان خیابان عدالت که حتی واکنش برخی مسئولین را در مصاحبه ای که نشریه ی "شرتو" با آنان ترتیب داده بود و در این پایگاه هم منتشر شد به همراه داشت و باز هم این بار وب نویسان بودند که واکنشی قابل تحسین در این خصوص نشان دادند،لایه روبی به شیوه ی قرون وسطایی کانال آبخروار،این شعار تاریخی انتخاباتی در همه ی دوره ها! و موارد بسیاری ازین دست مشکلاتیست که مردم می بینند و ازخواست نمی کنند.
مساله ی بهسازی کانال آبخروار اقدامی حقیقتا شجاعانه و قابل تحسین بود که عزم جدی شهردار،شورای شهر،نماینده و فرماندار بهبهان را می طلبید، اما نمی توان این اقدام را به دلیل تحسین پذیر بودنش خالی از نقد و اشکال دانست،که در چندین مورد در این پایگاه و برخی دیگر از پایگاه های بهبهانی نویسان به مزایا و معایب این طرح پرداخته شد.نقد هایی که به گواه بسیاری از دوستان کاملا دلسوزانه و منصفانه و نه مغرضانه بود.
در مطالب قبلی از باران گفتیم و نوشتیم و مشکلاتی که باز هم بدلیل مسئولیت ناپذیری عده ای و شاید کار ندانی و دل نسوزی پیمانکار وظیفه نشناس بر سر بهبهان آمد.آسفالتمان را گرفتید،لااقل سلامتی مان را بیش از این نگیرید!
هرگز فراموش نمی کنم آن 13 سال را...که حدود 13 سال در خیابان تختی مجاورت کانال آبخروار ساکن بودیم و از شانس بد منزلمان هم ابتدای کوچه بود،تابستان های زیادی را با بوی گازوییل پاشی و سوزاندن علف ها و نیزارهای کانال آبخروار و کثافات و پس مانده های نیزار آتش گرفته که باد از یک طرف و کولر آبی از طرف دیگر وارد خانه می کرد به سر بردیم..
باور کنید که بوی گازوییل و دود و نیزار آتش گرفته را می توان تحمل کرد،اما هجوم حشرات و انواع و اقسام موش و مار و سمور و چه و چه و چه در اندازه ها و رنگ بندی های مختلف که به خانه ات سرازیر میشوند را نه..که پس از 13 سال به ناچار و برای فرار از این حیوانات موذی هم ما و هم تعداد دیگری از اهالی محل خانه هایمان را فروختیم و به دیگر نقاط شهر نقل مکان کردیم...آن موقع هم کسی نبود که اعتراضی علنی بکند،یا لااقل ما ندیدیم،ولی حرف های درگوشی و اعتراض هایی که به کوچه ی چند متری مان محدود می شد زیاد بود..مثل همیشه..
در آن روزگاران هم!چند وقتی بهسازی بستر کانال با لایروبی آن همراه بود که باز هم شیوه ای که چندین سال شاهدش بودیم،بیرون آوردن لجن ها و کثافات از کف کانال و قرار دادن آن ها برای چندین روز متوالی در کناره ی دیواره ی کانال بود.اقدامی که جهت خشک شدن مواد حاصل از لایروبی انجام می شد و با همه ی مشکلات و آلودگی که به همراه داشت،اما لااقل در هنگام انتقال،شیرابه ی لجن های کف کانال را به روی خیابان و مردم و وسایل در حال عبور نمی ریخت.
گاهی اوقات از قناعت خودمان حرص می خورم که همیشه قضیه ی انتخاب بین بد و بدتر و انتخاب بدتر راضی مان نگه داشته است!که حال خشک شدن لجن و کثافات کف کانال را گزینه ای تحسین پذیرتر نسبت به انتقال مستقیم آن به کمپرسی های روباز می دانیم!
اما مساله ای که این روزها شاهدش بودیم و هستیم،انتقال مستقیم لجن های حاصل از لایروبی توسط بیل مکانیکی از بستر کانال،به کمپرسی های روباز معمولیست!دوستانی که گذرشان به خیابان نهایی،حد فاصل تالار معلم تا سیلو افتاده باشد حتما شیوه ی قرون وسطایی لجن برداری و انتقال مواد حاصل از این کار و لجن مال شدن کف خیابان را به چشم دیده اند،اما دست اندرکاران امر، به جبران حذف آلودگی های فیزیکی،در چندین روز که از شروع به کار ماشین ها گذشته بود،اقدام به آب پاشی روزانه مسیر حمل آنان می کرد،اما آیا در این میان از پیمانکار طرح هم سوال و جواب شد که واقعا نبود امکانات استاندارد و شاید عجله ای شدن طرح باید اجرای طرح را بدین گونه رقم می زد؟
لازم نیست که این مساله ی ساده را گوشزد کنیم که شستشوی روزانه ی خیابان خود بیشتر به لجنی شدن کف خیابان و وسایل نقلیه و مردم در حال گذر کمک می کند و برای کسانی که منکر این حرف هستند،یکبار گذر از این خیابان،وقت آب پاشی کف آن را توصیه میکنم!
بخدا بی انصاف نیستم اما شیوه ی مدیریت شهری قرون وسطایی ما بالاخره باید عوض شود یا نه؟ماکه اینقدر تابلوها و چراغ ها و نمادهای شهرهای دیگر را به عاریه گرفته ایم،آیا خواسته ایم شیوه ی مدیریتی آن ها را نیز در پیشرفت شهرمان به کار بندیم؟اگر خواسته ایم موانع راه کدامند؟دلایل عدم توسعه و حرکت بسیار کند ما در بهبود مدیریت شهری کدام اند؟
شهردار محترم بهبهان،آقای فضل الله شریعت جعفری که در روزهای اخیر،عنوان "شهردار نمونه استان" را نیز در کارنامه ی کاری خود به ثبت رسانده اند و در سطح شهر پارچه نوشته ها و پیام های تبریکشان را می بینیم در چندین مصاحبه و نشست،نبود مدیریت واحد شهری را از مهمترین دلایل وجود مشکلات شهری در بهبهان عنوان نموده اند که در ابتدا ضمن تبریک به ایشان بدلیل کسب این عنوان و با توجه به اینکه صحبت ها و حرف و حدیث ها از مشخص شدن شهردار آتی بهبهان و نزدیک بودن زمان اتمام دوره شهرداری آقای شریعت جعفری همزمان با بازنشتگی ایشان سخن می گوید،امیدواریم در روزهای باقی مانده ی دوران کاری ایشان،و و با شروع دوره ی کاری شهردار بعدی بهبهان,از مرحله ی طرح مشکل برون آییم و شاهد ارائه ی راهکارهایی جهت برون رفت از وضعیت فعلی،با تجمیع عقاید موافق و مخالف باشیم که بهبهانِ خسته،خسته از بیان نقد و نرسیدن صدای فریاد مظلومیتش است..
صادق جان بهترین راه پیشنهادی است که داده ام به نظرم هیچکس چون وب نویس ها دغدغه توسعه و آبادانی شهر را ندارد از طرفی فقط این نیست که همه کاندیداها وب نویس باشند بلکه ما لیست می دهیم لیستی از آدم های به درد بخور - راه دیگر تشکیل سمن ها و صدور بیانیه از طریق آن ها است - اولین گام تشکیل یک سمن زیست محیطی می تواند باشد و خانم سعادتی نیز بهترین گزینه برای مدیریت آن است
سلام. شاید اگر کمی فانتزی به این قضیه نگاه کنیم حضور رفتگرانی که هنوز با برگهای درخت خرما ( پیش) حاشیه های خیابانهای شهرمان را تمیز میکنند جالب توجه باشد. در حالی که تنوع ماشین آلات تمیز کننده معابر شهری دیدنی است.
sanol, با درود دوست گرامی sanol فکر نمیکنم که شما یک بهبهانی باشید. ویا لااقل بتوان به شما بهبهانی گفت. من از نظر فکری و عقیده سیاسی با هیچ یک از این دوستان موافق نیستم وهیچ کدامشان را هم ندیده ام و حتی فکر میکنم زمانی که من ایران را ترک کردم یا که اکثرا اینها خردسال بوده اند و یا حتی بدنیا نیامده بودند. ولی کارشان در رابطه با پیشرفت بهبهان را می ستایم و به یکایک آنها افتخار میکنم هرچند همانگونه که گفتم از نظر سیاسی به شیوه کارشان نه تنها اعتقادی ندارم بلکه ........ دوست من ، فکر میکنم که شما هم از آندسته بهبهانی هایی هستی که خودت را نمی شناسی و امثال تو کم نیست و شکی ندارم که روزی بواسطه همین دوستان شما هم با افتخار به بهبهانی بودنت افتخار خواهی کرد. البته ناگفته نماند که در اینجا وقتی بعضی از آن بهبهانی ها میگویند "مرگ بیبهو" من هم بلادرنگ در جوابشان میگویم "مرگ خوت"